A time for us

 

مشترک مورد نظر حال خوشی ندارد ... روزهای بدی ست راه و بی راه

 دلتنگ می شود ...

 

 

خانه ی رویایم را به زنی بخشیدم

که در گرم ترین فصل سال

شوهرم را خواباند

بچه ها کابوس می دیدند

مامان شبیه دلقک دماغ گنده بود

همه چیز را گذاشت و رفت

همه چیز را گذاشت و رفت

گذاشت و رفت

.

.

.

.رفت

 

بهمن 90

 

 

به خودم نگاه می کنم .خودی که برای دوست هر کاری می کرد که از

برنامه هاش می زد تا واسش عکاسی کنه. که با خیلی ها اختلافش شد


تا دوست به کارهاش برسه تا دوست موفق باشه ...

چیزی شبیه ماشین چند کاره بودم هم عکاسی می کردم هم می نوشتم


حتی براش بازی هم کردم ... حالا را نگاه می کنم جواب ماشین چند کاره ای


که من باشم تنها یک مشت حرف بی ربط شده است . حالایی که به


دشمن هایم بیشتر اعتماد دارم تا به دوستانم . حالا که درد از همه جایم


می آید و قفسه سینه ام بد جور می سوزد و هیچ چیز ارامم نمی کند .

و همه ی ماجرا از آن جا می آید که این دوست از من داستانی

( نیمه ی اولم بغداد) خواست و من هم نوشتم و برایش فرستادم .


از قبل سر کار دیگری بهش گفته بودم که من فقط وقتی کار مستقل باشه


باهاتون کار می کنم . گفته بودم که اگه می خواستم وابسته باشم و از

بنیادی مثل بنیاد شهید کمک بگیرم تو دوره ی مدرسه جایزه هامو به

مدرسه هام نمی بخشیدم و الان خیلی وضعم بهتر بود مثل خیلی ها


سکه و جایزه های گنده تر گرفته بودم مثل خیلی ها کتاب چاپ شده داشتم ...


اما نگرفتم ،نخواستم ... سخته حتی یه دونه از جایزه هاتو نخوای و همه


رو پس بدی بعد حالا جوری تو تنگنا قرارت بدن که باهاشون قرار داد


بسته شده، همیشه فکرت این باشه که مستقل باشی و رو پای خودت کار

کنی اما می بینی که این آدم زیر همه ی حرف هاش زده و کار رو قراره با


کمک این بنیاد بسازه . بهش اعتراض کنی بگی قرار بر این نبود بگی که با این


وضع کار نمی کنی . بعد تازه بهت تهمت بزنه که فحاشی کردی و برای


من جالبه طرف از صفحه ی 700 نفری من تو فیس بوک برای تبلیغ کارهاش


استفاده کرده و جواب من فقط بمیری و شکلک عصبانی بوده بعد گفته تو به من

 فحاشی کردی .... حالا یکی به من بگه بمیری تو کدوم فرهنگ فحشه ؟

و همه ی این ها رو بزارم کنار با این متنی که مثلا برای تخریب من نوشته


چه طور کنار بیام ؟

من آنالی منصوری متولد 14 آذر 1371 هستم و 19 سالمه . دیپلمم رو گرفتم


و الان دوباره برای کنکور می خونم هر چند که در سال 90 هم در رشته ی


زیست سلولی مولکولی آزاد با تراز خوب در واحد تهران مرکز قبول شدم


اما نرفتم و موندم که به آرزوی قدیمی خودم جواب بدم و رشته ای رو که دوست


دارم در دانشگاه سراسری قبول شم ....و حالا حرف هایی که این آدم زده واقعا


جای بحث داره. من و این آدم نون و نمک همو خوردیم منو خواهر صدا می زد


و حالا چه حرف هایی رو به خواهر زده یعنی دیگه نباید به هیچ کس و هیچ

چیز اعتماد کرد ... البته این آدم قبل تر ها هم با چند نفر دیگه از دوستانش


هم این کار رو کرده مثل علی عزیز و مرتضی عزیز که فک می کنم حرف های


بی پایه و اساس این آدم به ما 3 نفر مدال سر افرازی داده و کاملن مشخص کرده


حق با کی ها بوده و با کی نبوده ...



و متنی که این آد م نوشته مثلا برای تخریب من :


((متاسفم برای خودم که به تخیلات و نوشته کودکانه شخصیتی که

نمی داند سیاست چیست و جایگاهش کجاست ( آنالی منصوری )


احترام گذاشتم ... ( نیمه اولم بغداد ) نوشته داستانی از آنالی منصوری


ارتباطی کوتاه به 8 سال دفاع مقدس داشته و از آنجایی که این کار رو


برای جشنواره ایثار و دفاع مقدس آماده میکردم ... این طفل دبیرستانی


به پا خواسته و مشکلات خودش رو با نظام بیان کرده و نارضایتی ...


بازهم متاسفم برای خودم و متاسفم برای نظامی که بچه ای که هنوز


تو امتحانات پایان ترم خود مانده براش تکلیف مکنه ... متاسفم ...


خانم منصوری بنده امید ثابتی دانشجوی صداوسیمای جمهوری اسلامی


ایران ، کارگردان انجمن سینمای جوانان ایران ، خبرنگار باشگاه خبرنگاران


جوان و با سابقه ای همچون 3 فیلم که یکایک آنها در جشنواره ها مورد

استقبال بوده و شما مشاعر شعر هایی هستید که در هرکجا به زبان آمد ،

آنجا پلمپ شد . متاسفم برای خودم ... دوستان عزیزم : نیمه اولم بغداد


به زودی ، با نام و قالب دیگری به اکران جشنواره ایثار و سینمای جوان

در خواهد آمد ... با تشکر .))



و حالا شما قضاوت کنید و به من بگید واقعا با هم چین آدمی باید چه کار کرد ؟



و باید همین جا بگم که این ادم هرگز دانشجو نبوده و تنها دانشجوی اون


دانشگاه شناخته شده ( بله کاغذ بازی ها و پارتی بازی ها )


و خبرنگاری باشگاه خبرنگاران رو هم باید بگم که واقعا خندم می گیره چون اونم


فقط ثبت نام کردن و یه کار نتونسته ارائه کنه . این تیتر های قشنگ و این


عنوان ها بیشتر شبیه جک می مانند برای برای من و عده ی دیگری که

این آدم را از نزدیک می شناسند و این 3 فیلم که ادعا شده ساخته اند


و مثلا در جشنواره هم شرکت داده اند این آقا به جرات شاید یک کار تصوبری

کامل شده داشته باشد و گرنه هنوز کار اولش رو نتونسته تمام کنه به


خاطر عدم برنامه ریزی و حرفه ای نبودن ... و حرف دیگرش که من هر جا


شعر خواندم پلمپ شده . جالبه چون من اصلا در جلسات شعر شرکت

نکردم مگر تک و توک .مثلا کارگاه آقای سید علی صالحی تنها یک جلسه


رفتم و کارگاه دکتر موسوی که هر دو سر پا هستن که در هیچ کدوم از آن


دو جلسه ای که رفتم حتی یک کار هم نخواندم. کارگاه آقای صالحی هر

دوشنبه در پاسداران و کارگاه دکتر موسوی جمعه ها در کرج برگزار می شود


و این ادعا دروغی بیش نیست . و آخرش که گفته این داستان را در قالب


و با عنوان دیگری منتشر می کند . اسم این کار چیست ؟ داستان دزدی ؟


یا چیزی شبیه این . من که از همین جا نارضایتی خودم را اعلام می کنم و


اگر به لحاظ قانونی هم نتونم اقدام کنم و داستانمو پس بگیرم از حقوق


معنویش نمی گذرم و به یک چیز اعتقاد دارم که حق من جای دیگه و طور دیگری


پس داده خواهد شد ... به قانون عمل و عکس العمل بد جور اعتقاد دارم ...

 



و آخرش همین چند بیت از دکتر موسوی را می نویسم :

 

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

 

و از همه ی دوستان معذرت می خوام اگه بهشون سر نزدم . این هفته

پرشین بلاگ خیلی اذیت کرد و  بخش نظرات باز نمی شد مگر چند بار آن

 هم تک و توک ....

/ 72 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
SIG4R

ساقه ی انگور دو چشم سیاه ات تا عمق وجودم ریشه دوانده پلک که می زنی نفسم بند می شود...

بهار

سلام بهارتان پر بهار به روزم وممنون میشم از نظرات شما استفاده کنم

بهار

سلام بهارتان پر بهار به روزم وممنون میشم از نظرات شما استفاده کنم

سورین چاقمی

سلام. من دوباره وبلاگم را به روز کرده ام (نقطه) تبلیغ بلد نیستم (نقطه) جمله ی قصار هم از توی پستم در نمی آید (نقطه) همین دیگر (سه نقطه) سورین چاقمی

صدیقه حسینی

به روزم با شـــــــــــــــعر و غصه های حاصلخیز! با احترام: صدیقه حسینی/رشت

منیره

سال نو شد و پستت نو نشد آنالی عزیز ؟ امیدوارم سرگرم درس و تست و کنکور باشی و پیروز و شاد [گل]

ابراهیم عالیپور

سلام دوست من برای خوانش و نقد دعوت هستید منتظر شما می مانم موفق باشید

باقر صادقی

لطفا به وبلاگم سر بزنید و نظر بدید و در مورد موضوعی که دوست دارید بهم بگید تا براتون شعر بگم

...

مادمازل لی چقدر تیپ این ادم آشناست نیش عقرب نه از ره کین است... هم می دانم که از اول میدانستی با کی طرفی و هم میدانم میگفتی نه اشتباه میکنم! نمیدانم چرا خام ادمهای شوت واسکل شدن اینقدر تکراری شده سایه ای از سر دیوار گذشته هنر ی که بی هنران بستایند...حکایت شکلات مونده عصر پمجشنبه است..فاتحه یاد نره عموجان صبرکم جمیل مهر.. اف...