چلچله زندگی در تبسم خیال
هرکاری که در زندگی می کنید یا برای بدست آوردن عشق است یا
برای جبران نبود عشق
برایان تریسی

مدتی ست که شب ها
برای آمدن کسی دعا می خوانم
شاید بیاید
شاید نیاید
احتمال آمدنش با برف کم تر است
باران که می گیرد به پادری خانه ام رسیده است
می آید همه چیز را از آن خودش می کند
اشیای این اتاق نفس راحتی می کشند .
دی 90

در اولین بوسه ها چیزهایی از دست می رود که شما روزها و ماه ها و
سال ها برای ساختنشان ، برای نگه داشتنشان تلاش کرده اید .
خودتان را هزار شب درون آینه ی دستشویی دیده اید هزار باری که
چشم های مسخره ی قهوه ای دو دو می زدند و دنبال چیزی یا کسی
که کمی و فقط کمی آشنا باشد ، می گشتند . خاطرات را دوره می کردید .
شما آدم فراموش کاری نیستید . آدم روزهای بهتر هم نیستید .
و بی حواسی گاه به گاهتان چیزی را عوض نمی کند . هنوز ِ هنوز
روزهای برفی بوی آشنایی را حس می کنید که آدم برفی ها از گرمای تنش
آب خواهند شد .

بعد از روز ها و روزها تلخی ، اصغر آقای فرهادی چنان کاممان را شیرین کرد
که حالا حالا ها مزه ی این شیرینی ناب از یادمان نمی رود ... این موفقیت
بزرگش را به تمامی دوست ها و دشمنانش تبریک حسابی می گویم و
به خودمان که چقدر ذوق کردیم و چقدر دست زدیم و حتی در تکرار برنامه
هم دوباره ذوق سرا پایمان را گرفت ...
و در ادامه ی ماجرا ها دوستانی که آماده و بیکار نشسته بودن تا در مورد
یک عکس نظر بدن ... یه عده نفی کنن و یه عده تایید... بسه !!! چرا همش
دنبال سوژه ی جدیدیم که خودمونو سرگرم کنیم و چیز های بیشتری رو
فراموش کنیم . و در همان چند روز حواسمان نباشد به خاموشی
24 ساعته ی ویکی پدیا .به طرح پیشنهادی آمریکایی ها که اگر تصویب شود
اینترنت را از دست خواهیم داد . امکان دانلود کتاب ها و فیلم ها و
آهنگ های خارجی را نخواهیم داشت و اینترنت در تمام دنیا به اینترنت ما
در ایران شبیه می شود ... و اینترنت آزاد را باید بگذاریم و برویم پی کارمان !!!
و لینک دانلود آهنگ جدید رضا یزدانی به اسم راز این خونه :
http://3timusic.mihanblog.com/post/1085
و فیلم شیرین کیارستمی برای آن ها که ندیده اند :
این فیلم در سینما آزادی در سانسهای 14:15 و 21:15، در پردیس ملت
در سانسهای 12:15، 15:30 و 20:30 و در سینما فرهنگ در سانس
20:00 نمایش داده میشود.
و یادآوری می کنم :
این وبلاگ هر یکشنبه به روز خواهد بود و منتظر شما ....
چرا بهش نمی گی؟
نمی دونم شاید می ترسم
از چی می ترسی آخه؟
از اینکه بزاره بره . از اینکه نباشه .
پس دوسش نداری . فقط واسه اینکه تنها نباشی باهاشی ؟
(تکه ای از یکی از نوشته های منتشر نشده ام )

موهای بلند ،ابرو های باریک
به چه درد می خورند
وقتی تو نیستی
در عکس های رادیولوژی هم
خوب به نظر نمی رسم
دی 90
تنهایی تلفنیست که زنگ میزند مُدام
صدای غریبهایست که سراغِ دیگری را میگیرد از من
یکشنبهی سوتوکوریست که آسمانِ ابریاش ذرّهای آفتاب ندارد
حرفهای بیربطیست که سر میبَرَد حوصلهام را
تنهایی زلزدن از پشتِ شیشهایست که به شب میرسد
فکرکردن به خیابانیست که آدمهایش قدمزدن را دوست میدارند
آدمهایی که به خانه میروند و روی تخت میخوابند و چشمهایشان را میبندند امّا خواب نمیبینند
آدمهایی که گرمای اتاق را تاب نمیآورند و نیمهشب از خانه بیرون میزنند
تنهایی دلسپردن به کسیست که دوستت نمیدارد
کسی که برای تو گُل نمیخَرَد هیچوقت
کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشههای اتاقت میبینی هر روز
تنهایی اضافهبودن است در خانهای که تلفن هیچوقت با تو کار ندارد
خانهای که تو را نمیشناسد انگار
خانهای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است
تنهایی خاطرهایست که عذابت میدهد هر روز
خاطرهای که هجوم میآوَرَد وقتی چشمها را میبندی
تنهایی عقربههای ساعتیست که تکان نخوردهاند وقتی چشم باز میکنی
تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی
وقتی تو رفتهای از این خانه
وقتی تلفن زنگ میزند امّا غریبهای سراغِ دیگری را میگیرد
وقتی در این شیشهای که به شب میرسد خودت را میبینی هر شب
از : دریتا کُمو
ترجمه از : محسن آزرم
این شعر رو در وبلاگ بهترین شعر هایی که خوندم دیدم ....
مرسی از محمدرضا محمدی مهر عزیز .... این شعر رو خیلی دوست دارم !!!
این شعر رو به خودم ,تو و خیلی های دیگر با تنهایی های
بزرگشان تقدیم می کنم !!

و فوندا آرار که تازه کشفش کرده ام . صدایی پر از چیزهای زنانه ی
قشنگ که کم ترینش عشق در ابعاد یک عکس رنگی ست
لبنک دانلود آلبوم : http://www.tehranmusic158.com/article-print-4703.html
برای تنهایی و روزهایی بدون آغوشت :
آن قدر گاهی دلتنگ می شوم
که فراموش می کنم
خودم تو را ترک کرده ام
دی 90

چند روز پیش توکا نیستانی یه عکس از همه متعلقاتش گذاشت و
گفت شماها هم اسکن کنید و بگذارید , گفتم ما که اسکنر نداریم و
نگذاشتم . دیشب تو وبلاگ دکتر موسوی دیدم یه ترفند خوب به
کار بردن و جای اسکن کردن از وسایلشون عکس گرفتن .
خیلی خوشم اومد ... منم بالاخره عکس گرفتم !!
زیر حرف هایم زده ام , قول هایم چه ؟
می نویسم برای روزهای بهترم :

دیوانگی از جزئی ترین روزمرگی ها
وارد زندگی ام شده است
شب ها گوسفندان عقیمی را می شمرم
که گرگها را خورده اند
توی جوراب هایم قایم شده اند
روی بالشم چند تار موی ناشناس گذاشته اند
بوی سیگار تمام دهانم را پر کرده
بوی خون تمام ....
اتاق را زیر و رو می کنم
پشت عکس ها ،گوشه ی کتاب ها
هیچ چیز مشکوکت نمی کند
دیوانگی آن قدر نزدیکم شده است
که کسی تشخیصش نمی دهد
دی 90
تمام تنم درد می کند .دنده هایم را می شمارم . چند خون مردگی
روی پاهام ,دست هام .... به سال های مدرسه فکر می کنم چقدر تاریخ و
جغرافیا خواندم ... چقدر همه چیز را خوب بلد بودم . چقدر شبیه بابا شدم
وقتی بعد آن چند روز لعنتی به خانه برمی گشت ...
خبری از تو نمی رسد
.
.
.
این زن
موج های اقیانوسی را
به دلش رام می دهد
دی 90

برای خواهرکم نسیم ملکی که بعد از دفاع , پایان نامه اش را 20 گرفت ...
اختر: شدنی نیست ملکه خانم ، مگه دوره قاجاره که با ساتور و درفش
میر غضب و چوب ِ تمشیتِ فراش بشه اجتماع رو به طریق معارف بُرد .
این اجتماع تا خودش نخواد به سمت ترقی هدایت بشه ،نظام و سامانی
نمی گیره . دو چیز می تونه ما رو از این وضیعتی که درش هستیم ،
بیرون بیاره ؛ یکی روح میهن پرستی و دیگری عشق به هم نوع ....
(بخشی از نمایشنامه ای که نسیم روش کار کرده بود و
معماری دهه 20 در تهران ...)
و برای شما فرزندانم , آلبوم الکی نامجو :
و برای دل نا آرام خودم :
بچه را می خوابانم
بلکه تو بیدار شوی و در آغوشم بکشی
اما این قاب عکس نفس نمی کشد
دی 90

نمی توانم ... نمی توانم نگرانت نباشم
وقتی می گویی خوبی
و شب ها خستگی ات را پنهان می کنی
نمی توانم آرام بگیرم
وقتی دوستت دارم و
این دوست داشتن با هیچ فرمول فیزیکی ای اثبات نمی شود
دی 90
چقدر بودنت میان این همه روزهای بد , خوب است . خنده های الکیت
آرامم می کند و کوچکترین دردی درون کمرت نا آرامم .
چقدر بی خودی دوستت دارم . چقدر دلتنگم .
حال من بدتر از جنگ جهانی سوم است !!!

نمی دانم برای چه دوستت دارم
وقتی هواپیماها حالت را بهتر از من می دانند و
هر روز در انتظار آمدنت گل سرم میوه ی تازه ای می دهد
دی 90
هیچ چیز مطابق خواسته ی من پیش نمی رود ....باید بروز می کردم ....
3 شعر از من در لیچار :
http://lichaar.com/shersepid.emruz.anali.mansuri.html
دی پر از روز های خوب است! پر از خاطره!
پر از روزهای بد! بغض های یواشکی ....
دی خوب، دی بد ،خواه ناخواه شروع می شود. خواه ناخواه دیوانه می کند .
دی تو را شروع می کند و تا آخرین روزش می کشانتت . تو قول می دهی .
قول های خوب در وقت های بد . دی می زایدت . بیدارت می کند .
عاشقت می کند . دی!دی ! آخ دی !!!

تلخ شده ام ، مرا ببوس
چشمهایت را ببند
و این جام زهر را بنوش !
90/9/14
زندگی ام بهم ریخته درست مثل موهای انیشتین که بعد از هر کشف
جدیدی لباس های زنش را می گردد .
تو که نیامده بودی
همه چیز داشت
به قرار بی قراری ام می گذشت
به خیال خام خودم با تو حرف می زدم
سرت را تکان می دادی و چند بیت دیگر می خواندیم
و هر شب آسمان را با دست های خالی و چشم های تَر ....
آمدی و گوشه و گوشه رویایم را
با سیگارم ترک کردم
اتاق خواب ما جهان چهارمی است
که تنها دیکتاتورش تویی ....
دی 90
کم کم همه چیز را ترک می کنم و یاد می گیرم چطور مثل باقی
زندگی کنم تا عادی به نظر برسم . حواسم را جمع می کنم و
عزیز ترین چیز هایم توی این دنیا را به یاد می آورم . کتاب هایم را
باز می کنم وهر روز حجم زیادی از کتاب درسی ها مرا دنبال می کنند .
و شب تمام دنیا را دور می زنم و پرت می شوم توی تخت خواب .
میان آن همه کابوس بد کسی شعر می خواند و گوش هایم را تیز می کنم .
دلم می خواست این هفته خیلی چیز ها بگویم. اما تنها این عکس
را می گذارم .روی تخته ی کلاس فیزیک . منی که عجیب حالم شبیه
آدمک بالای ارتفاع هاش است .و باز مثلا باید برای فیزیکدانی که از
زندگی من سر در نمی آورد تبریک تولد می نوشتم اما نشد .
چند عکس تازه یا داستانکی کوتاه اما همه را گذاشته ام برای روزهایی
که وقت آزادتری پیدا شود برای جمع آوری و بهتر ارائه دادنشان .
دوربینم هم که مدتی ست مرخصی گرفته از وقتی خانه نشین شده ام.
و این جا که تا اول بهمن 90 به دلیل مشغله هایم به روز نخواهد شد .
قول های خوب : با دست پر بر خواهم گشت !!!!!
راستی من بلد نیستم لینک بدهم لطفا خودتان از وبلاگ
دکتر موسوی لینک آهنگ خط خخطی را پیدا کنید و دانلودش کنید که
این آهنگ را بسیار بسیار دوس می دارم و حتما دوستش خواهید داشت
و اعتراف می کنم من این کار را از آهنگ شب که آن را هم یاسین
خوانده بود بیشتر و بیشتر تر دوس می دارم ....
خواب های بدی می بینم این روزها که حتی اگه نصفشم تعبیر بشه
زندگیمو داغون می کنه ....

آرامشی که نداری به هیچ نسبیت و قطعیتی نمی رسه .مثل کش
اومدن حقیقتی که نه می دونیش و نه تمایلی به دونستنش داری ...
انکار هم نمی کنی . حوصله ای نمونده برات اصلا ...
مثل جنوبی بودن من . منی که بر حسب تصادفی خوشایند یا ناخوشایند
تُرک زاده شدم ...
My life is yours and all because you
came in to my world with love ,
so softly love
بعد تموم شدن یه آهنگ عاشقانه خمیازه کشیدم و تو هنوز دلت
تابستون می خواست ... درخت انجیر می خواست .. بوسه
می خواست ... تی شرتی که بیشتر از من بهت می چسبه ....
وای که چقدر دلت تو می خواست !! دل من اما دیگه هیچی نمی خواد ...
بوی عود می یاد شاید توی یه معبدیم . چقدر رنگ قرمز بهت می یاد ...
دوس دارم چشم هامو ببندم و تو اتاقت بیدار بشم برام تار بزنی
و من برات با شلیته ی کوتاهی برقصم . سیبیلتو تاب بدی و من چشم
نازک کنم ... دست هامو ها می کنی و هنوز روبه روی استخر
پارک لاله نشستیم و این داستان به هیچ وجه عاشقانه نیست!

عاشق گذشته ها بودم
توی آغوش دیگری سفت چسبیدم
ترسِ از دست دادن ِ.. دوباره ترسیدم
دادن چند خاطره ، گوشه ی کادر، قسمتی رنگی
شکل خوشحال زوج های بی معنی ....
20 آذر 90
آدم گاهی دلش می خواهد گورش را خودش با دست خودش بکند و
برود تویش بخوابد . که زندگی را دو دستی تقدیم عوضی هایی کند که
انقدر حرصش را می زنند . که بیایند بگیرند به ما که از نصفش هم
کم تر رسیده است . بعد به تمام کسانی که نمی شناختتشان شب به خیر
بلندی بگوید و برود با دل درد توی گورش بخوابد .
مثلا چشم هایش را هم بگذارد و دعای آرامش را بخواند و بعد جای استالین
جواب پس بدهد و آخر سر یک کمونیست از کار در بیاید .
و قمر هی در گوشش بخواند ما زنده به عشقیم و لذا ما نمی ریم و
تازه اصل ماجرا یادشان می آید که کفاره ی کله ی بی حجاب قمر الملوک
وزیری را هم من باید پس بدهم . حالا بیا ثابت کن که ما فقط یک طرفدار
ساده بوده ایم . آقا اصلا ما را چه به کله ی بی حجاب خانم . کار ما چیز
دیگری بوده . و کار را می کشانند به آشوب و ما قاطی می کنیم و فتنه ای
راه می افتد و رقص می افتد به جان مییت های خدا آمرزیده و نیامرزیده حالا تا
بیاییم به خودمان بجنبیم دنیای مردگان را هم به جنجال کشانده ایم .
و از این جا شور حسینی افتاده میان کله ی مخاطب و نویسنده که
حالا حالا ها تمام شدنی نیست ....

باور کنید که به باورمان نشسته که زیباترین غروب های این شهر غروب
بهشت زهرایش است و بس ...
و از همین جا باز دو تشکر دارم ، اول از محسن عاصی که اعتراض را
به خاطرم آورد که بار دیگر ببینمش که باز بغض کنم و خیلی چیز ها
یادم بیفتد که هیچ وقت از یادم نرفته و نمی رود . دوم از تمام آن ها
که در این زمانه ی ناخوشایند یادی از ما می کنند و می دانند دلم
برایشان تنگ شده است .
و آخرش هیچ!! نقطه ای بگذارید و اول خط برایم جا نگه دارید
دلم برای مُردن کنار شوهری تنگ شده
که هرگز نداشته ام
برای بوسیدن دخترم
برای رفتن به سفری که
راه بازگشت برایمان نگذاشته است
90/9/14
به آن ها که از دست رفتند که نمی شناختمشان......
به بروسان و اسلامی و لیلای کوچکشان
شالِ قرمز سر نکن، من را هوایی تر نکن
گاوها با رنگ قرمز زود قاطی می کنند
حامد داراب عزیز
از یه جایی به بعد دیگه فرقی نداره چی صدات کنن .تو دیوونه ی
اون هایی و عاقل خودت . اون ها به مناسبات خودشونه که
تو رو صدا می زنن . یه روز عاقلی یه روز نادون . یه روز خوب
خوب و یه روز بده بد ... که یه روز تو روت می خندن و یه روز
پشتت می زنن . اون ها یاد گرفتن و راه خودشونو می رن تو
هم به راه خودت ایمان بیار و برو .... وای این روزها عجیب
این تنهایی ناخواسته رو دوس دارم . هر چند که هنوز گاهی
با بچه های مجازی حرف می زنم . اما بازم اسمش همینه ...
تنهایی !!!خودمم و خودم . حتی از اتاقم زیاد بیرون نمی رم .
دارم به بافتِ بافت این اتاق لعنتی معتاد می شم . واسه
عروسک هام شعر می خونم و باهم بحث می کنیم .
گاهی براشون نکته ی تست ها رو هم توضیح می دم
اعتراف می کنم که اصغری (خرس بزرگه) از همه خنگ تره
البته من همیشه تشویقش می کنم آ .
اصغری یه خُرده کم تر از یه سال از من بزرگ تره . عکسا رو
که نگاه می کنم همیشه یه جاش اصغری نشسته و
خیلی تمیز پاپیون قرمز زده . کمد من کمد یه بچه ی خوشبخت
بود همیشه . یه کمد پر باربی های کمر باریک که من از
ریخت هیچ کدومشون خوشم نمی یومد شاید چون همیشه
از پشت شیشه نگاشون می کردم و بهشون دست نمی زدم
مامان می گفت این ها دکورن بچه های خوب به عروسک های
دکورشون دست نمی زنن . عروسکات باید سالم بمونن یه روز
واسه دخترت . من همیشه فک می کردم آخه وقتی نمی زارن
من باهاشون بازی کنم بچه های من چه طوری می تونن
باهاشون بازی کنن ؟
و بعد اصغری رو تا می خورد کتک می زدم و باز می شستیم
به بازی کردن . الانم انگار همونم . وقتی عصبی ام بغلش می کنم
و فحشش می دم اون ولی با مهربونی فین فینمو پاک می کنه و
با چشم های مسخره ی مشکیش نگام می کنه .
ما حرف همدیگر را نمی فهمیم
و هنوز تخت های دو نفره را می سازند
که ما را کنار هم نگه دارند .
90/9/14

به خدا قسم نمی فهممتان نه خودتان را نه عزاداریتان را .
بچه بودم می خواستم زنجیر بزنم نذاشتید گفتید کار دختر نیست .
مثلا مرد شدید که زنجیر زدید ، آدم هم شدید ؟
دیگه هیچی رو باور ندارم نه عزاداریشونو نه اشک هاشونو نه نذرشونو ....
باز به خلوت برگشتم و فرهاد و فرهاد و فرهاد خودم را گوش دادم ....
و دلم بیشتر از قبل برای تو تنگ شد . تویی که مثل من توی
خونت تنهایی .... تویی که خیلی چیز ها بینمونه ....
با بغض و بوسه تقدیم به تو........ به م اول اسمت
((تو فکر یک سقفم , یه سقف بی روزن ,
یه سقف پا بر جا محکم تر از آهن!
سقفی که تن پوش هراس ما باشه ,
تو سردی شب هام لباس ما باشه!
سقفی اندازه ی قلب من و تو,
واسه لمس تپش دلواپسی!
برای شرم لطیف لحظه ها,
واسه پیچیدن بوی اطلسی!
زیر این سقف با تو از گل,
از شب و ستاره می گم
از تو و از خواستن تو می گم و دوباره می گم
زندگیمو زیر این سقف با تو اندازه می گیرم
گم می شم تو معنی تو, معنی تازه می گیرم
سقفمون اقسوس و افسوس تن آر آسمونه
یه افق , یه بی نهایت, کم ترین فاصلمونه
تو فکر یک سقفم, یه سقف رویایی ,سقفی برای ما
حتی مقوایی!
تو فکر یک سقفم ,یه سقف بی روزن ,سقفی برای عشق
برای تو با من.........))
فرهاد
یاد کتاب سوفیا زی لوبیا افتادم دختری که از بی شرمی های دنیا
خودکشی کرد ....
و من از این همه حماقت به تنهایی و به خودم پناه بردم...
و دوستی به نام آبیدر برایم کامنت گذاشته بود گفتم خوب است
شماها هم بدانید :
استاد رضاکاظمی(شاعرونویسنده،وبلاگ پابرهنه تا ماه) یک نمایشگاه
مجازی برای فروش آثارش -به نفع خیریه-برگزار کرده شامل تابلوهای
خط نقاشی و کاشی.این آثار نفیس هریک گویای ساعتها عمر و دقت
استاد هستن.در ضمن تعدادآثار بیشتراز شرایط فعلی نمایشگاه
هست.
هنوز از خود عمو جان کاظمی نپرسیدم اما حتما اگه اطلاعات
بیشتری بدستم رسید خبرتون می کنم.......
×× و تیتر این پست تکه ای از شعر علی رضا آذر که کارهایش
را بسیار دوست دارم !
| Design By : Night Melody |

