چلچله زندگی در تبسم خیال

به خودم می گم که فقط 40 روز مونده که دنیای قشنگ تری در راه  ...

 

اشک هامو پاک می کنم و کتاب رو ورق می زنم . این روزها سعی می کنم

 

همه چیو فراموش کنم . کم کم دارم خودم هم فراموش می شم . آدم ها

 

رو یکی یکی کنار می زارم . آدم هایی که همه چیزم بودن که عاشقانه

 

دوستشون داشتم که  چقدر آرزوی خوب ... حیف !!!

 

 و به امروزهایی فکر می کنم که بی تفاوت می گذرن که  قرار بود روزهای

 

 بهتری باشن که نیستن . به اینکه چقدر  غمگین و مسخره  شدم . چقدر

 

دور افتادم که دیگه تحمل در جمع بودن رو ندارم . این روزها از هر چیزی که

 

 بخواد نزدیکم بشه می ترسم  .

 

 دیگه حتی انگار نمی تونم منظورم رو به دوست های صمیمیم بفهمونم ...

 

به اتفاق های این چند وقته فکر می کنم . به اینکه

 

 وقتی غذای خوب نباشه آدم هر آشغالی رو می خوره ...

 

از خوش خیالی و زود باوری خودم ناراحتم . چقدر ساده از آدم های

 

انگشت نما ، فرشته های دوست داشتنی ساخته بودم  و گذشته ی

 

 کثیفشونو فراموش کرده بودم . آدم هاعوض نمی شن . آدم ها عوض

 

 نمی شن .آدم ها عوض نمی شن .

 

 مثل ذکر هر روز اینو تکرار می کنم تا یادم نره تا دوباره گول آدم های

 

 این چنینی  رو نخورم !!!!!!

 

 

 

 

*** منو ببخشید که این پست پر شده از تلخی و تلخی و تلخی ...

قول می دم که به زودی همه چیو فراموش کنم  زخم هامو  ببندم و

با آرامش به زندگی عادیم برگردم ...

 

و ....

 

یائسگی  اتفاق روزمره ی زنی ست

 

که هر روز ملافه های خونی را آب کشی می کند

 

بی آنکه به چیزی واقعا معتقد باشد !!

 

                                      اردیبهشت 91

 

 

 

و  یک شعر  هم از مجموعه ((مرا زیبا به خاطر بسپار )) گزیده ی شعر

 غریب ترکیه , ترجمه ی حامد رحمتی

 

 

برای ماهی ها

 

دریا لازم است

 

برای عشق بازی ،تنهایی

 

و شب ها درون تخت خواب

 

برای نشنیدن صدای جیر جیر سقف

 

باید با زندگی جنگید

 

اما برای سوت زدن

 

چیزی لازم نیست

 

 

          ملیح جودت

نوشته شده در ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

نه !! حتی خستگی از کاری که دوسش نداری هم نمی تونه تو رو از پا

 

 در بیاره . این فقط دلتنگیه که تو رو می کشه !!

 

نمی تونم برگردم و راهمو عوض کنم تا آخرش می رم . آخری که توش آدم ها

 

 یکی یکی رو می شن و دستو بهم می ریزن ... رو می شی و تو آینه به خودت

 

 می گی قوی باش عزیزم !!

 

 

دلتنگی ام تعادل آسمان را بهم می زند

 

هواشناسی آسمان شهر را

 

تا اطلاع ثانوی

 

بارانی گزارش کرده است

 

90

 

 

چیز نامه:   ممنونم از همه کسایی که سر زدن حتی وقتی نبودم ...

 به یادتونم !!

 

و کامنت دانی این پست مجددا باز می شود ...

 

 http://monti.blogfa.com/post/253

نوشته شده در ٢٤ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

لعنتی آدم به تو که فکر می کند دلش انگورسیاه دانه درشت می خواهد...

 

 

 

از هر طرف که  نگاه می کنم

 

 

چشم هایت را یک جا

 

 

و

 

 

دست هایت را یک جای دیگر

 

 

جا گذاشته ام

 

 

و سردرد هایم  هر شب

 

 

 از همین جا شروع می شود

 

 

بهمن 90

 

تنها نوشتبه دلیل حال و هوای نامساعدم کامنت دانی این پست

 غیر فعال است !

 

نوشته شده در ۱٦ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

مشترک مورد نظر حال خوشی ندارد ... روزهای بدی ست راه و بی راه

 دلتنگ می شود ...

 

 

خانه ی رویایم را به زنی بخشیدم

که در گرم ترین فصل سال

شوهرم را خواباند

بچه ها کابوس می دیدند

مامان شبیه دلقک دماغ گنده بود

همه چیز را گذاشت و رفت

همه چیز را گذاشت و رفت

گذاشت و رفت

.

.

.

.رفت

 

بهمن 90

 

 

 به خودم نگاه می کنم .خودی که برای دوست هر کاری می کرد که از

برنامه هاش می زد تا واسش عکاسی کنه. که با خیلی ها اختلافش شد

 تا دوست به کارهاش برسه تا دوست موفق باشه ...

 

چیزی شبیه ماشین چند کاره بودم هم عکاسی می کردم هم می نوشتم

حتی براش بازی هم کردم ... حالا را نگاه می کنم جواب ماشین چند کاره ای

 که من باشم تنها یک مشت حرف بی ربط شده است . حالایی که به

 دشمن هایم بیشتر اعتماد دارم تا به دوستانم . حالا که درد از همه جایم

 می آید و قفسه سینه ام بد جور می سوزد و هیچ چیز ارامم نمی کند .

 

و همه ی ماجرا از آن جا می آید که این دوست از من داستانی

 ( نیمه ی اولم بغداد) خواست و من هم نوشتم و برایش فرستادم .

 از قبل سر کار دیگری بهش گفته بودم که من فقط وقتی کار مستقل باشه

باهاتون کار می کنم . گفته بودم که اگه می خواستم وابسته باشم و از

بنیادی مثل بنیاد شهید کمک بگیرم تو دوره ی مدرسه جایزه هامو به

مدرسه هام نمی بخشیدم  و الان خیلی وضعم بهتر بود مثل خیلی ها

 سکه و جایزه های گنده تر گرفته بودم مثل خیلی ها کتاب چاپ شده داشتم ...

 اما نگرفتم ،نخواستم ... سخته حتی یه دونه از جایزه هاتو نخوای  و همه

 رو پس بدی بعد حالا جوری تو تنگنا قرارت بدن که باهاشون قرار داد

بسته شده، همیشه فکرت این باشه که مستقل باشی و رو پای خودت کار

 کنی اما می بینی که این آدم  زیر همه ی حرف هاش زده و کار رو قراره با

 کمک این بنیاد بسازه . بهش اعتراض کنی بگی قرار بر این نبود بگی که با این

 وضع کار نمی کنی . بعد تازه بهت تهمت بزنه که فحاشی کردی و برای

من جالبه طرف از صفحه ی 700 نفری من تو فیس بوک برای تبلیغ کارهاش

استفاده کرده و جواب من فقط بمیری و شکلک عصبانی بوده  بعد گفته تو به من فحاشی کردی  .... حالا یکی به من بگه  بمیری تو کدوم فرهنگ فحشه ؟

 

و همه ی این ها رو بزارم کنار با این متنی که مثلا برای تخریب من نوشته

چه طور کنار بیام ؟

 

من آنالی منصوری متولد 14 آذر 1371 هستم و 19 سالمه . دیپلمم رو گرفتم

 و الان دوباره برای کنکور می خونم هر چند که در سال 90 هم در رشته ی

 زیست سلولی مولکولی آزاد با تراز خوب در واحد تهران مرکز قبول شدم

اما نرفتم و موندم که به آرزوی قدیمی خودم جواب بدم و رشته ای رو که دوست

 دارم در دانشگاه سراسری قبول شم  ....و حالا حرف هایی که این آدم زده واقعا

 جای بحث داره. من و این آدم نون و نمک همو خوردیم منو خواهر صدا می زد

 و حالا چه حرف هایی رو به خواهر زده یعنی دیگه نباید به هیچ کس و هیچ

چیز اعتماد کرد ... البته این آدم قبل تر ها هم با چند نفر دیگه از دوستانش

هم این کار رو کرده مثل علی عزیز و مرتضی عزیز که فک می کنم حرف های

بی پایه و اساس این آدم به ما 3 نفر مدال سر افرازی داده و کاملن مشخص کرده

حق با کی ها بوده و با کی نبوده ...

 

و متنی که این آد م نوشته مثلا برای تخریب من :

 

 

 

((متاسفم برای خودم که به تخیلات و نوشته کودکانه شخصیتی که

نمی داند سیاست چیست و جایگاهش کجاست ( آنالی منصوری )

احترام گذاشتم ... ( نیمه اولم بغداد ) نوشته داستانی از آنالی منصوری

 ارتباطی کوتاه به 8 سال دفاع مقدس داشته و از آنجایی که این کار رو

 برای جشنواره ایثار و دفاع مقدس آماده میکردم ... این طفل دبیرستانی

 به پا خواسته و مشکلات خودش رو با نظام بیان کرده و نارضایتی ...

 بازهم متاسفم برای خودم و متاسفم برای نظامی که بچه ای که هنوز

تو امتحانات پایان ترم خود مانده براش تکلیف مکنه ... متاسفم ...

خانم منصوری بنده امید ثابتی دانشجوی صداوسیمای جمهوری اسلامی

 ایران ، کارگردان انجمن سینمای جوانان ایران ، خبرنگار باشگاه خبرنگاران

 جوان و با سابقه ای همچون 3 فیلم که یکایک آنها در جشنواره ها مورد

 استقبال بوده و شما مشاعر شعر هایی هستید که در هرکجا به زبان آمد ،

 آنجا پلمپ شد . متاسفم برای خودم ... دوستان عزیزم : نیمه اولم بغداد

به زودی ، با نام و قالب دیگری به اکران جشنواره ایثار و سینمای جوان

در خواهد آمد ... با تشکر .))

 

 

 

 و حالا شما قضاوت کنید و به من بگید واقعا با هم چین آدمی باید چه کار کرد ؟

 

و باید همین جا بگم که این ادم   هرگز دانشجو نبوده و تنها دانشجوی اون

 دانشگاه شناخته شده ( بله کاغذ بازی ها و پارتی بازی ها )

و خبرنگاری باشگاه خبرنگاران رو هم باید بگم که واقعا خندم می گیره چون اونم

 فقط ثبت نام کردن و یه کار نتونسته ارائه کنه . این تیتر های قشنگ و این

 عنوان ها بیشتر شبیه جک می مانند برای برای من و عده ی دیگری که

این آدم را از نزدیک می شناسند و این 3 فیلم که ادعا شده ساخته اند

و مثلا در جشنواره هم شرکت داده اند این آقا به جرات شاید یک کار تصوبری

 کامل شده داشته باشد و گرنه هنوز کار اولش رو نتونسته تمام کنه به

خاطر عدم برنامه ریزی و حرفه ای نبودن ... و حرف دیگرش که من هر جا

 شعر خواندم پلمپ شده . جالبه چون من اصلا در جلسات شعر شرکت

 نکردم مگر تک و توک .مثلا کارگاه آقای سید علی صالحی  تنها یک جلسه

 رفتم و کارگاه دکتر موسوی که هر دو سر پا هستن که در هیچ کدوم از آن

 دو جلسه ای که رفتم حتی یک کار هم نخواندم. کارگاه آقای صالحی هر

دوشنبه در پاسداران و کارگاه دکتر موسوی جمعه ها در کرج برگزار می شود

 و این ادعا دروغی  بیش نیست . و آخرش که گفته این داستان را در قالب

و با عنوان دیگری منتشر می کند . اسم این کار چیست ؟ داستان دزدی ؟

یا چیزی شبیه این . من که از همین جا نارضایتی خودم را اعلام می کنم و

 اگر به لحاظ قانونی هم نتونم اقدام کنم و داستانمو پس بگیرم از حقوق

معنویش نمی گذرم و به یک چیز اعتقاد دارم که حق من جای دیگه و طور دیگری

 پس داده خواهد شد ... به قانون عمل و عکس العمل بد جور اعتقاد دارم ...

 

و آخرش آن قدر درد دارم که همین چند بیت ا دکتر موسوی را می نویسم :

 

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

 

و از همه ی دوستان معذرت می خوام اگه بهشون سر نزدم . این هفته

پرشین بلاگ خیلی اذیت کرد و  بخش نظرات باز نمی شد مگر چند بار آن

 هم تک و توک ....

نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

هرکاری که در زندگی می کنید یا برای بدست آوردن عشق است یا

برای جبران نبود عشق

                         برایان تریسی

 

یا خودم ....

 

مدتی ست که شب ها

 

برای آمدن کسی دعا می خوانم

 

شاید بیاید

 

شاید نیاید

 

احتمال آمدنش  با برف کم تر است

 

باران که می گیرد به پادری خانه ام رسیده است

 

می آید همه چیز را از آن خودش می کند

 

اشیای این اتاق نفس راحتی می کشند .

 

دی 90

 

 

 

در اولین بوسه ها چیزهایی از دست می رود که شما روزها و ماه ها و

سال ها برای ساختنشان ، برای نگه داشتنشان تلاش کرده اید .

خودتان را هزار شب درون آینه ی دستشویی دیده اید هزار باری که

چشم های مسخره ی قهوه ای دو دو می زدند  و دنبال چیزی یا کسی

 که کمی و فقط کمی آشنا باشد ، می گشتند . خاطرات را دوره می کردید .

شما آدم  فراموش کاری نیستید .  آدم روزهای بهتر هم  نیستید .

و بی حواسی گاه به گاهتان چیزی را عوض نمی کند . هنوز ِ هنوز

روزهای برفی بوی آشنایی را حس می کنید که آدم برفی ها از گرمای تنش

 آب خواهند شد .

 

 

 

بعد از روز ها و روزها تلخی ، اصغر آقای فرهادی چنان کاممان را شیرین کرد

 که حالا حالا ها مزه ی این شیرینی ناب از یادمان نمی رود ... این موفقیت

 بزرگش را به تمامی دوست ها و دشمنانش تبریک حسابی می گویم و

 به خودمان که چقدر ذوق کردیم و چقدر دست زدیم و حتی در تکرار برنامه

 هم دوباره ذوق سرا پایمان را گرفت ...

 

 

و در ادامه ی ماجرا ها دوستانی که آماده و بیکار نشسته بودن تا در مورد

 یک عکس نظر بدن ... یه عده نفی کنن و یه عده تایید... بسه !!! چرا همش

 دنبال سوژه ی جدیدیم که خودمونو سرگرم کنیم و چیز های بیشتری رو

فراموش کنیم . و در همان چند روز حواسمان نباشد به خاموشی

 24 ساعته ی ویکی پدیا .به طرح پیشنهادی آمریکایی ها که اگر تصویب شود

 اینترنت را از دست خواهیم داد . امکان دانلود کتاب ها و فیلم ها و

 آهنگ های خارجی را نخواهیم داشت و اینترنت در تمام دنیا به اینترنت ما

 در ایران شبیه می شود ... و اینترنت آزاد را باید بگذاریم و برویم پی کارمان !!!

 

 

 

و لینک دانلود آهنگ جدید رضا یزدانی به اسم  راز این خونه :

 

http://3timusic.mihanblog.com/post/1085

 

و فیلم شیرین کیارستمی برای آن ها که ندیده اند :

این فیلم در سینما آزادی در سانس‌های 14:15 و 21:15، در پردیس ملت

 در سانس‌های 12:15، 15:30 و 20:30 و در سینما فرهنگ در سانس

 20:00 نمایش داده می‌شود.

 

و یادآوری می کنم :

                این وبلاگ هر یکشنبه به روز خواهد بود و منتظر شما ....

 

 

نوشته شده در ٢ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

 چرا بهش نمی گی؟

 

نمی دونم شاید می ترسم

 

از چی می ترسی آخه؟

 

از اینکه بزاره بره . از اینکه نباشه .

 

پس دوسش نداری . فقط واسه اینکه تنها نباشی باهاشی ؟

 

 (تکه ای از یکی از نوشته های منتشر نشده ام )

 

آنالی تابستان 90

 

موهای بلند ،ابرو های باریک

 

به چه درد می خورند

 

وقتی تو نیستی

 

در عکس های رادیولوژی هم

 

خوب به نظر نمی رسم

 

 

                                  دی 90

 

 

  

تنهایی تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مُدام

صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من

یک‌شنبه‌ی سوت‌وکوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذرّه‌ای آفتاب ندارد

حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌بَرَد حوصله‌ام را

 

تنهایی زل‌زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد

فکرکردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایش قدم‌زدن را دوست می‌دارند

آدم‌هایی که به خانه می‌روند و روی تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند امّا خواب نمی‌‌بینند

آدم‌هایی که گرمای اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه‌شب از خانه بیرون می‌زنند

 

تنهایی دل‌سپردن به کسی‌ست که دوستت نمی‌دارد

کسی که برای تو گُل نمی‌خَرَد هیچ‌وقت

کسی که برایش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز

 

تنهایی اضافه‌بودن‌ است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد

خانه‌ای که تو را نمی‌شناسد انگار

خانه‌ای که برای تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است

 

تنهایی خاطره‌ای‌ست که عذابت می‌دهد هر روز

خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد وقتی چشم‌ها را می‌بندی

 

تنهایی عقربه‌های ساعتی‌ست‌ که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی

تنهایی انتظارکشیدنِ توست وقتی تو نیستی

وقتی تو رفته‌ای از این خانه

وقتی تلفن زنگ می‌زند امّا غریبه‌ای سراغِ دیگری را می‌گیرد

وقتی در این شیشه‌ای که به شب می‌رسد خودت را می‌بینی هر شب

 

 

از : دریتا کُمو

ترجمه از : محسن آزرم

این شعر رو در وبلاگ بهترین شعر هایی که خوندم دیدم ....

مرسی از محمدرضا محمدی مهر عزیز .... این شعر رو خیلی دوست دارم !!!

این شعر رو به خودم ,تو  و خیلی های دیگر با تنهایی های

بزرگشان تقدیم می کنم !!

 

 funda arar

 

و فوندا آرار که تازه کشفش کرده ام . صدایی پر از چیزهای زنانه ی

قشنگ که کم ترینش عشق در ابعاد یک عکس رنگی ست

 

لبنک دانلود آلبوم : http://www.tehranmusic158.com/article-print-4703.html

 

  برای تنهایی و روزهایی بدون آغوشت  :

 

آن قدر گاهی دلتنگ می شوم

که فراموش می کنم

خودم تو را ترک کرده ام

دی 90

  تمام چیز های دوست داشتنی ام کل و هم در یک دید ....

 

چند روز پیش توکا نیستانی یه عکس از همه متعلقاتش گذاشت و

گفت شماها هم اسکن کنید و بگذارید , گفتم ما که اسکنر نداریم و

نگذاشتم . دیشب تو وبلاگ دکتر موسوی دیدم یه ترفند خوب به

کار بردن و جای اسکن کردن از وسایلشون عکس گرفتن .

خیلی خوشم اومد ... منم بالاخره عکس گرفتم !!

نوشته شده در ٢۱ دی ۱۳٩٠ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

 

زیر حرف هایم زده ام , قول هایم چه ؟

 

می نویسم برای روزهای بهترم :

 

 

 

 

دیوانگی از جزئی ترین روزمرگی ها

 

وارد زندگی ام شده است

 

 

شب ها گوسفندان عقیمی را می شمرم

 

 

که گرگها را خورده اند

 

 

 توی جوراب هایم قایم شده اند

 

 

روی بالشم چند تار موی ناشناس گذاشته اند

 

 

بوی سیگار تمام دهانم را پر کرده

 

 

بوی خون تمام ....

 

 

اتاق را زیر و رو می کنم

 

 

پشت عکس ها ،گوشه ی کتاب ها

 

 

هیچ چیز مشکوکت نمی کند

 

 

 دیوانگی آن قدر نزدیکم شده است

 

 

که کسی تشخیصش نمی دهد

 

 دی 90

 

تمام تنم درد می کند .دنده هایم را می شمارم . چند خون مردگی

 روی پاهام ,دست هام ....  به سال های مدرسه فکر می کنم چقدر تاریخ و

 جغرافیا خواندم ... چقدر همه چیز را خوب بلد بودم . چقدر شبیه بابا شدم

 وقتی بعد آن چند روز لعنتی به خانه برمی گشت ...

 

 

 

خبری از تو نمی رسد

.

.

.

این زن

 

 موج های اقیانوسی را

 

 به دلش رام می دهد

 

 

دی 90

 

 

 

 

 برای خواهرکم نسیم ملکی که بعد از دفاع , پایان نامه اش را 20 گرفت ...

 

اختر: شدنی نیست ملکه خانم ، مگه دوره قاجاره که با ساتور و درفش

 میر غضب و چوب ِ تمشیتِ فراش بشه اجتماع رو به طریق معارف بُرد .

این اجتماع تا خودش نخواد به سمت ترقی هدایت بشه ،نظام و سامانی

 نمی گیره . دو چیز می تونه ما رو از این وضیعتی که درش هستیم ، 

 بیرون بیاره ؛ یکی روح میهن پرستی و دیگری عشق به هم نوع ....

 

(بخشی از نمایشنامه ای که نسیم روش کار کرده بود و

 معماری دهه 20 در تهران ...)

 

 

 

و برای شما  فرزندانم , آلبوم الکی نامجو :

http://www.tehrankids1.in/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D9%88%D9%85-%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D9%86%D9%80%D8%A7%D9%85%D8%AC%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%DA%A9%DB%8C.html

 

 

 

و برای دل نا آرام خودم :

 

بچه را می خوابانم

 

بلکه تو بیدار شوی و در آغوشم بکشی

 

اما این قاب عکس نفس نمی کشد 

 

دی 90

 

نوشته شده در ۱٧ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط آنالی منصوری نظرات () |

Design By : Night Melody